عشــق به رهبــــر

 

 

عکس اول را در آورد: این پسر اولم محسن است.

عکس دوم را گذاشت روی عکس محسن: این پسر دومم محمد است، دوسال با

محسن تفاوت سنی داشت.

عکس سوم را آورد و گذاشت روی عکس محمد؛ رفت بگوید این پسر سومم..

سرش را بالا آورد، دید شانه های امام(ره) دارد می لرزد..امام(ره) گریه اش گرفته بود..

فوری عکسها را جمع کرد زیر چادرش و خیلی جدی گفت:

چهارتا پسرم رو دادم که اشکتو نبینم..

همین..{-35-}{-35-}{-35-}

 

***هفتــه دفاع مــقدس مبـــارکـــــ***

/ 5 نظر / 5 بازدید
ساناز

سلام. وبلاگ خيلي خوبي داري. اگه دوست داشتي آخرين مطالب طنز و عکس هاي بازيگران رو ببيني يه سري به مجله پلشت بزن. سايت باحاليه

فریبرز رازقی

گواهی بخواهید ، اینک گواه : همین زخم هایی که نشمرده ایم دلی سربلند و سری سر به زیر از این دست عمری به سر برده ایم

جوان شیعه

ســـــــــــــــلام بــــــــــــــــزرگـــــــــــــــــــــــــــــوار اللًّهُـ‗❀__‗ـمَ صَّـ‗❀_ ـلِ عَـ‗_ ❀_‗ـلَى مُحَمَّـ‗_❀_‗ـدٍ وَ آلِ مُحَمَّـ‗__❀ ‗ـَد وعَجِّـ‗_❀ _‗ـلّ فَّرَجَهُـ‗_❀ ‗ـم ═════════ ೋღ❤ღೋ ════════ شهادت امام جواد (ع) رو خدمت شما دوستان تسلیت عرض می کنم ═════════ ೋღ❤ღೋ ════════ با مطلب ۩ـ ۩ شهادت صاحب جود و بخشش ۩ـ ۩ـ به روزم باقی و استوار ، سبــز و جاویدان باشید ۩ــ۩ـ یا علیــــــــــــــــــــــــــــــــ ۩ــ۩ــ

استار

اسیر شده بودیم،ما رو بردند اردوگاه العماره ... داخل اردوگاه تعدادی از شهدای ایرانی رو دیدم .معلوم بود بعد از اسارت به شهادت رسیده بودند. جمله ای که روی دست یکی از شهدای اونجا نوشته شده بود با خوندنش مو به بدنم راست شد !!! روی دست آن شهید با خودکار نوشته شده بود: مادر ! من از تشنگی شهید شدم !...