جوونچه
 
جوانان قشرمهم جامعه هستند . (مقام معظم رهبری)

اللَّهُمَّ کُنْ لِوَلِيِّکَ الحُجَهِ بنِ الحَسَن صَلَواتُکَ علَيهِ و عَلي آبائِهِ فِي هَذِهِ السَّاعَهِ وَ فِي کُلِّ سَاعَهٍ وَلِيّاً وَ حَافِظاً وَ قَائِداً وَ نَاصِراً وَ دَلِيلًا وَ عَيْناًحَتَّى تُسْکِنَهُ أَرْضَکَ طَوْعاً وَ تُمَتعَهُ فِيهَا طَوِيلا

 

 

ذهن ما باغچه ایست،گل در آن باید کاشت.
چه گلی بهتر از آیات خداست؟ گل کوثر، گل توحید،گل یاس
گل مریم،گل طه،گل ناس
گل اخلاص و توکل به خدا، گل ایمان و ادب لایق ماست..

اللهم نور قلوبنا باالقرآن

ماه #رمضان بر شمامبارک

نوشته شده در تاريخ سه‌شنبه ۱۳٩٥/۳/۱۸ توسط بسیجی 20

 

 

گل رفت و شمیم خوشش اینجاست هنوز

بلبل به هوا ی گل چه شیداست هنوز

رفتی ز جهان اگر چه ای روح خدا

لیکن علم مهر تو بر پاست هنوز

رحلت جانسوز امام خمینی(ره) تسلیت باد


نوشته شده در تاريخ جمعه ۱۳٩٥/۳/۱٤ توسط بسیجی 20

 

**از تحویل سال تا 16 فروردین**

 


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه ۱۳٩٤/۱٢/٢٧ توسط بسیجی 20

افسران - «من با عجله اومدم که نماز اول وقتم از دست نره»

 

سر تا پاش خاکی بود. چشم‌هاش سرخ شده بود؛ از سوز سرما. دو ماه
بود ندیده بودمش. - حداقل یه دوش بگیر، یه غذایی بخور. بعد نماز بخون. سر سجاده ایستاد. آستین‌هاش را پایین کشید و گفت «من با عجله اومدم که نماز اول وقتم از دست نره.» کنارش ایستادم. حس می‌کردم هر آن ممکن است بیفتد زمین. شاید این‌جوری می‌توانستم نگهش دارم. 

️ ((شهید محمد ابرهیم همت))


نوشته شده در تاريخ یکشنبه ۱۳٩٤/۱٠/٦ توسط بسیجی 20

 

 

ته صف بودم به من آب نرسید. بغل دستیم لیوان آب را داد دستم و گفت: من زیاد تشنم نیستم نصفشو تو بخور.

فردا شوخی شوخی گفتم از فلانی یاد بگیرین دیروز نصف آب لیوانشو به من داد . یکی گفت: لیوان ها همش نصفه بود.

شهـــدا شـــرمنده ایــم


نوشته شده در تاريخ سه‌شنبه ۱۳٩٤/٧/٧ توسط بسیجی 20

 

 

دلیل شهادت حجاج همین بود.....

روزنامه لبنانی الدیار اعلام کرد : حقیقت این است که هنگام ازدحام حجاج در منا، محمد بن سلمان پسر پادشاه عربستان تصمیم گرفت در این مراسم شرکت کند، پس با کاروانی شامل 200 نیروی ارتشی و 150 نیروی پلیس که از همه طرف آن را اسکورت می‌کردند وارد جمعیت شد و به مرکز منا رسید/ در این لحظه جهت حرکت حجاج تغییر و حتی به جهت عکس حرکت اولیه تبدیل شد تا بسرعت ازدحام شدیدی میان حجاج حاصل شد/ فاجعه از همین‌جا آغاز شد و پسر شاه سفرش را پایان داد و بازگشت اما فاجعه خیلی بزرگ بود. حجاج به همدیگر فشار می‌آوردند و ناخودآگاه بر زمین می‌افتادند حال آنکه هزاران حاجی دیگر آنان را زیر پا له می‌کردند.

 


نوشته شده در تاريخ جمعه ۱۳٩٤/٧/۳ توسط بسیجی 20

 

0014.jpg

 

 

زنان زیبا شبیه ستاره های هالیوود و پرنسس های دیزنی لندن نیستند ...

شبیه واقعیتن ..

شبیه زنی که گاهی دست های خیسش را با دامنش پاک میکند،

واشک هایش را با سر آستین ش{-35-}


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه ۱۳٩٤/٦/٥ توسط بسیجی 20

 

 

حواسمان هست ... ؟ نگاهشان به ماست ...

 

شادی روحشان...

#لطفا

الّلهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّد وَآلِ مُحَمَّد وَعَجِّل فَرَجَهُم


نوشته شده در تاريخ دوشنبه ۱۳٩٤/٥/٥ توسط بسیجی 20

 

 

 

ﻣـــﺮﺩ ﻣـــﻦ ﻧــﻪ ﺑـﺎ  ﻣــﯽ ﺁﯾـﺪ
نه بـــا  

ﻣـــﺮﺩ ﻣـــﻦ ﺑــﺎ ﺩﻭ  ﺧـﻮﺩﺵ ﻣـﯽ ﺁﯾـــﺪ

ﻣـــﺮﺩ ﻣـــﻦ ﻧـﻪ ﺑـﺎ  ﻭ ﻧـﻪ ﺑـﺎ  ﺩﺭ
 ﺟـــﺎﯼ ﺷﻬـــﺮ ، ﮐــﻪ ﺑـﺎ  ﻭ  مــی آید

ﻣــــﺮﺩ ﻣـــﻦ ﺁﻧﻘـــﺪﺭﻫــﺎ ﻫـــﻢ  ﻧﯿﺴﺘــــــ
ﯾﮑـــــ ﺁﺩﻡ  ﮐــﻪ ﻣـﯽ ﺷـــﻮﺩ ﺍﺯ ﻗـﺎﻣﺘﺶ  ﺷــــﺪ

ﻣـــﯽ ﺷـــﻮﺩ  ﺭﺍ ﻓﻬﻤﯿــــﺪ
 ﺣﺮﻓــــﯽ ﺟــﺰ ﺑـــﺮﺍﯼ  ﻧـﺪﺍﺭﺩ

ﺑـﺎﯾـــﺪ  ﺑـﺎﺷـــﯽ ﺗـﺎ ﺑﻔﻬﻤــــﯽ ﺣﺘـــﯽ ﯾﮑــــــ  
ﻭﻗﺘــــﯽ ﺍﺯ ﺩﺳﺘـــــ  ﻣـــﯽ ﺭﺳﺪ ﮐـــﻪ ﺩﺳﺘـﺎﻧﺶ
ﺟـــﺰ ﺑـﺮﺍﯼ  ﻧﯿﺴﺘـــــ ﭼـــﻪ  ﺩﺍﺭﺩ 

ﻫـــﺰﺍﺭ ﮐـــﺎﺩﻭﯼ ﮔـــﺮﺍﻥ  ﭘﯿﺸﮑــﺶ . . .
ﺑـﺎﯾـﺪ  ﺑـﺎﺷـــﯽ ﺗـﺎ ﺑﺒﯿﻨـــﯽ ﻫﻤـــﺎﻥ ﺩﺳﺘـــــ ﻫـﺎ ﭼﯿـــﺰﯼ ﺳﺘـــــ 
 ﺍﺯ ﯾﮑــــ  و
 ﺍﺳﺘـــــ ﻭ  ... 

((یا زهــــــــــــــــــرا سلام الله علیها))


نوشته شده در تاريخ سه‌شنبه ۱۳٩٤/۱/۱۱ توسط بسیجی 20

 

 

وﻗﺘﯽ تو جبهه ﻫﺪﺍﯾﺎﯼ ﻣﺮﺩﻣﯽ ﺭﺍ ﺑﺎﺯ ﻣﯽ ﮐﺮﺩﯾﻢ ﺩﺭ ﻧﺎﯾﻠﻮﻥ ﺭﻭ ﺑﺎﺯﮐﺮﺩﻡ ﺩﯾﺪﻡ ﮐﻪ ﻭﺍﻗﻌﺎ

ﯾﮏ ﻗﻮﻃﯽ ﺧﺎﻟﯿﻪ ﮐﻤﭙﻮﺗﻪ ﮐﻪ ﺩﺍﺧﻠﺶ ﯾﮏ ﻧﺎﻣﻪ ﺍﺳﺖ، ﻧﻮﺷﺘﻪ ﺑﻮﺩ:

 


ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ شنبه ۱۳٩۳/۱۱/۱۸ توسط بسیجی 20

 

سرسفره ی عقد آروم تو گوشم گفت :
میدونی من فردا شهید میشم؟!
خندیدم گفتم ازکجامیدونی نکنه غیب گویی!؟
گفت:آره دیشب مادرم زهرارو توخواب دیدم ازدواجمون هم بهم تبریک گفت, بعدم بهم وعده ی شهادت داد.
بغض کردم گفتم :پس من چی میخوای منو تنهابزاری بری!!
توکه میدونی فردا قراره شهید بشی چرا پای سفره ی عقد نشستی چرامنوبه عقد خودت درمیاری؟؟؟
دستموفشاردادو لبخندی زدو گفت :
آخه شنیدم شهید میتونه بستگانشوشفاعت کنه میخوام توی اون دنیا جزء شفاعت شده هام باشی میخوام مجلس عروسی واقعی رو اونجابرات بگیرم ... 


نوشته شده در تاريخ سه‌شنبه ۱۳٩۳/۱۱/٧ توسط بسیجی 20

 


نوشته شده در تاريخ سه‌شنبه ۱۳٩۳/۱۱/٧ توسط بسیجی 20

 

 

بیدار می شود زمین با آلاله ها

جهاد نیز به عماد پیوست

***شهادت راستین خلیفه شهید جهاد مغنیه مبارک باد***

 


نوشته شده در تاريخ دوشنبه ۱۳٩۳/۱٠/٢٩ توسط بسیجی 20

 

 

#من عاشــــق #محمد(ص) هستم


نوشته شده در تاريخ یکشنبه ۱۳٩۳/۱٠/٢۸ توسط بسیجی 20

 

 

عکس اول را در آورد: این پسر اولم محسن است.

عکس دوم را گذاشت روی عکس محسن: این پسر دومم محمد است، دوسال با

محسن تفاوت سنی داشت.

عکس سوم را آورد و گذاشت روی عکس محمد؛ رفت بگوید این پسر سومم..

سرش را بالا آورد، دید شانه های امام(ره) دارد می لرزد..امام(ره) گریه اش گرفته بود..

فوری عکسها را جمع کرد زیر چادرش و خیلی جدی گفت:

چهارتا پسرم رو دادم که اشکتو نبینم..

همین..{-35-}{-35-}{-35-}

 


نوشته شده در تاريخ یکشنبه ۱۳٩۳/٦/۳٠ توسط بسیجی 20

 

افسران - بخداقسم قرارمان این نبود_شهیـد...

 

لباسهای خیس به تنمون سنگینی می کرد... 

ستون گردان پایین ارتفاع زیر پای عراقی ها بود.

همهمه ی بسیجی ها میان رعد و برق و شر شر باران گم شده بود...

حالا گونی هایی رو که عراقی ها پله وار زیر کوه چیده بودنداز گل و لای لیز

شده بود و اسباب دردسر...(ادامه دارد){-35-}



ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه ۱۳٩۳/٦/٢٦ توسط بسیجی 20

 

 

عاقـل کجاستــ ؟!{-35-}

تا که ببیند حسین مرا...{-35-}

حتـی میـان جَوِ مجازی رها نکـرد . . .{-35-}


نوشته شده در تاريخ سه‌شنبه ۱۳٩۳/٦/٢٥ توسط بسیجی 20

 

افسران - عرش شش گوشه... / ان شاالله در صورت تمایل در گروه کربلا عضو شوید

 

آیت الله بهجت (ره) می فرمایند: 

40 روز مانده به محرم چله ی گناه نکردن بگیرید تا سوز دل واشک چشمتان برای #سیدالشهــدا(ع) فراوان گردد{-35-}{-35-}{-35-}


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه ۱۳٩۳/٦/٢٠ توسط بسیجی 20

 

افسران - خوابی که همسر شهید هسته‌ای دیده بود

«باران

سر قبر نشسته بودم …
باران می‌آمد. روی سنگ قبر نوشته بود: شهید مصطفی احمدی‌ روشن ...

از خواب پریدم

مصطفی ازم خواستگاری کرده بود ولی هنوز عقد نکرده بودیم.

بعد از ازدواج خوابم را برایش تعریف کردم

زد به خنده و شوخی گفت: بادمجون بم آفت نداره ...

ولی یه بار خیلی جدی ازش پرسیدم: کی شهید می‌شی مصطفی؟ مکث نکرد، گفت: سی سالگی

 زمانیکه خاکش می‌کردیم باران می‌بارید ...»{-35-}{-35-}{-35-}


نوشته شده در تاريخ شنبه ۱۳٩۳/٦/۸ توسط بسیجی 20

 

 

نصر نوشت:قهر بودیم ، در حال نماز خوندن بود ..
نمازش که تموم شد هنوز پشت به اون ورنشسته بودم
کتاب شعرش و برداشت و با یه لحنِ دلنشین شروع کرد به خوندن
ولی من باز باهاش قهر بودم …!!!
کتاب و گذاشت کنار ، بهم نگاه کرد و گفت :
“غزل تمام ، نمازش تمام ،دنیا مات ، سکوت بین من و واژه ها سکونت کرد”
باز هم بهش نگاه نکردم …
اینبار پرسید : عاشقمی؟؟ سکوت کردم …
گفت: “عاشقم گر نیستی لطفی بکن نفرت بورز …
بی تفاوت بودنت هر لحظه آبم می کند”
دوباره با لبخند پرسید : عاشقمی مگه نه ؟؟؟
گفتم : نـــــــه
گفت : ” لبت نه گوید و پیداست می گوید دلت آری ..
که این سان دشمنی یعنی که خیلی دوستم داری ”
زدم زیرِ خنده … و رو بروش نشستم …
دیگه نتونستم بهش نگم وجودش چقدر آرامش بخشه …
بهش نگاه کردم و از ته دل گفتم :
خدا رو شکر که هستیلبخند{-35-}{-35-}{-35-}


نوشته شده در تاريخ شنبه ۱۳٩۳/٦/۱ توسط بسیجی 20

 

 

اونشب، وقتی باقی مانده پیکر شهید مسعود تقی زاده رو روی زمین چیدند، همسرش جلو رفت و خواست چیزی از میان استخوانها بردارد. وقتی پرسیدیم چیکار می کنید؟
گفت: می خوام از این خاک هایی که ازش باقی مونده، مقداری بردارم.
گفتیم: خب بردار، ولی دنبال چی می گردید؟
گفت: می خوام از اون جایی که قلبش بوده، خاک بردارم

{-35-}{-35-}{-35-}{-35-}{-35-}{-35-}{-35-}{-35-}


نوشته شده در تاريخ شنبه ۱۳٩۳/٥/٢٥ توسط بسیجی 20

 

 

من یک #انقلابی ام و #کودکان فلسطینی می فهمند #امنیت زیرسایه# ولایت فقیه


چه معنایی دارد...{-35-}{-35-}{-35-}


نوشته شده در تاريخ دوشنبه ۱۳٩۳/٥/۱۳ توسط بسیجی 20

 

 

مرد که باشی
چهار تکه استخوان پوسیده ات هم
می تواند
سایه سری باشد..!!

{-35-}{-35-}{-35-}

 

*.:。.✿`°¤,¸.•*´¯)´¯) اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وآلِ مُحَمَّدٍ وعَجِّلْ فُرَجَهُم (¯`(¯`*•.¸,¤°´✿.。.:* 
*.:。.✿`°¤,¸.•*´¯)´¯) اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وآلِ مُحَمَّدٍ وعَجِّلْ فُرَجَهُم (¯`(¯`*•.¸,¤°´✿.。.:* 
*.:。.✿`°¤,¸.•*´¯)´¯) اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وآلِ مُحَمَّدٍ وعَجِّلْ فُرَجَهُم (¯`(¯`*•.¸,¤°´✿.。.:* 
*.:。.✿`°¤,¸.•*´¯)´¯) اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وآلِ مُحَمَّدٍ وعَجِّلْ فُرَجَهُم (¯`(¯`*•.¸,¤°´✿.。.:*


نوشته شده در تاريخ شنبه ۱۳٩۳/٤/٧ توسط بسیجی 20

 

 

معلم با دفتر  وارد شد. پچ پچ ها و دعاخواندن زیر لب شروع شد. ردیف اول  بود که 
قلبش تاپ تاپ میزد. میدانست هزار بار هم که درس جواب بدهد باز  ول کنش نیست.

خب ؛ هرکی خونده بیادپایین .هرکی هم نیاد !


اول از هه ازجایش  شد. تکیه داد به تخته سیاه.کنارش چند نفر دیگر هم بودند. روبرویش امــــا...

ادامه ی مطلبــــ...



ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ دوشنبه ۱۳٩۳/٢/۸ توسط بسیجی 20

 

 

اگر امر به معروف هم می‌خواهی بکنی خیلی آهسته، مثل آینه باش

آینه داد نمی‌زند: یقه‌ات بد است !!

وقتی روبروی آینه می‌ایستی، جیغ نمی‌کشد: چرا موی سرت اینجوری است ؟!

خیلی سکوت محض است، 

آهسته

هیچکس خبردار نیست جز تو و آینه...

((علامه حسن زاده آملی))


نوشته شده در تاريخ جمعه ۱۳٩۳/۱/٢٢ توسط بسیجی 20

 

sihCfNfX_437.jpg

 

 

داییش تلفن زد و گفت:

حسین تیکه و پاره رو تخت بیمارستان افتاده، شما همینطور نشستین!؟

گفتم: نه، خودش تماس گرفته و گفته دستش یه خراش کوچیک برداشته، پانسمان میکنه میاد!!!

گفت: چی رو پانسمان میکنه؟! میگم دستش قطع شده!

همون شب رفتیم بیمارستان یزد. به دستش نگاه کردم و گفتم: این یه خراش کوچیکه؟!

خندید و گفت: دستم قطع شده، سرم که قطع نشده!{-35-}{-35-}{-35-}

 


نوشته شده در تاريخ سه‌شنبه ۱۳٩٢/۱٢/٢٠ توسط بسیجی 20

 

تابلو نقاش را ثروتمند کرد....

شعر شاعر به چند زبان ترجمه شد...

کارگردان، جایزه ها را درو کرد...!

و هنوز سر همان چهار راه واکس می زند، کودکی که بهترین سوژه بود....

{-35-}{-35-}{-35-}{-35-}{-35-}{-35-}{-35-}


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه ۱۳٩٢/۱۱/۱٦ توسط بسیجی 20

 

1390649888378926_thumb.jpg

 

{-35-}{-35-}{-35-}✿●♥ Ʒ ♥●•٠·گفتند شهید گمنامه ، پلاک هم نداشت ، اصلا هیچ نشونه ای نداشت ؛ امیدوار بودم روی زیرپیرهنیش اسمش رو نوشته باشه … نوشته بود : “اگر برای خداست ، بگذار گمنام بمانم”●♥♥●•٠·˙✿{-35-}{-35-}{-35-}

 

 صَلِّ علی  وَ آلِ  وَ عَجِّلْ 


نوشته شده در تاريخ یکشنبه ۱۳٩٢/۱۱/٦ توسط بسیجی 20

 

 

سلامتی هر پسری که ریش داره وبهش میگن پاچه بزی خم به ابرو نمیاره…
سلامتی اونیکه پاتوقش مزار شهداس نه باشگاه کامبیز بدنساز…
سلامتی کسی که جای پرورش اندام وتزریق بازو پرورش ایمان میکنه وخودسازی…
سلامتی پسری که سرش و خم میکنه تا سنگ فرش خیابونا ،نه رودروی ناموس مردم….
سلامتی هرچی پسره که بلوز آستین بلند میپوشه و شلوار کتان نه لباس های تنگ وشلوار جاستین…
سلامتی اونی که نه مدونا میشناسه نه الیزابت تیلور …دختر رویاهاشم سلنا گومز نیست…
سلامتی اون مردی که وقتی تو تاکسی میبینه دوتا خانم نشسته نمی ره وسطشون بشینه…
سلامتی اون پسری که بلده مکبر باشه و نماز اول وقتش حجته…
سلامتی هرکی که پیشش،روبروش ،کنار دستش تو کلاس با امنیت میشینی وانگارنه انگار کنارش دختر نشسته…
سلامتی اون پسری که بعد امتحان نمیره پیش همکلاسی های مونث وبگو بخند رابندازه به بهانه ی امتحان...
سلامتی اون پسری که حاضره دخترا بهش بگن مریض و اون وانده…
سلامتی آقا پسری که وقتی تو ماشینش صدای ضبطش وبلند میکنه ..نوای کربلا کربلا میاد..
سلامتی اون آقایی که ظهر تو دانشگاه پشت کفشاشو خم میکنه وآستیناش بالا و اب
میچکه….جوراباشم از جیباش آویزونه…مهم نیست دخترای جفنگ دانشگاه مسخرش کنن مهم زود رسیدن به حسینیه اس…
سلامتی اون ی که تو تابستون میره اردوی جهادی نه صفا سیتی با دوست دختراش….توشمال
سلامتی اون پسری که عکس فرماندهین دفاع مقدس میزنه رو پیرهنش….از همه باحال تر عکس حضرت آقا رو….
سلامتی هرچی پسر مذهبی…
سلامتی هرچی بچه حزب اللهی….

                                 ســلامـــتـــی هــمــشــون صــلــــــوات….

                        {-35-} اللهم صَل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم  {-35-}


نوشته شده در تاريخ دوشنبه ۱۳٩٢/٩/۱۸ توسط بسیجی 20

 

 

سر کلاس نشسته بود...

استاد می گفت...

تمام عضلات بدن از مغز ما فرمان می گیرد...

اگر ارتباط مغز با دیگر اعضا قطع شود...

دیگر بدن هیچ حرکتی نخواهد داشت...

زد زیر گریه و گفت...

پس چرا بابای من وقتی سرش رفت...!

تا یک دقیقه الله اکبر گفت...!

اشک توی استاد جمع شد...

گفت...

جبهه و رزمنده های ما...

همه معادله های اهل علم رو به هم زدند...!!!{-35-}{-35-}


نوشته شده در تاريخ یکشنبه ۱۳٩٢/٦/۱٧ توسط بسیجی 20

حاج آقا باید برقصه!!!حتماً ادامه ی مطلب  و بخونید {-35-}{-35-}{-35-}



ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ سه‌شنبه ۱۳٩۱/٧/٢٥ توسط بسیجی 20

لوگوي دوستان
لينک دوستان
تمامي حقوق اين وبلاگ براي جوونچه محفوظ و انتشار مطالب با ذکر منبع مجاز مي باشد.